تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

162

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

صورت تفصيل خواهند بود كه هر يك به نحوى داراى حدود متمايز بوده و هر كدام داراى امارات و علائمى باشد كه ديگرى آن را نداشته باشد و اين معيار كثرت و سبب وزش باد كثرت است ، پس اگر علم احديت را در صورتى كه با ذات متحد باشد به طور تفصيل دانستيم كثرت لازم آمده و لازم مىآيد واحد بسيط ، متكثر باشد . لذا براى اينكه اين اشكال لازم نيايد قائلين به اين قول براى حضرت حق به علم اجمالى قائل شده‌اند . البته اين اجمال و ابهام موجب عدم علم به تفاصيل نبوده و سبب غفلت حضرت حق ، نسبت به علم خود نيست ، بلكه يك نحوه اجمالى است كه با ذات متحد بوده و از ايراد غفلت از علم و لزوم تكثر در ذات ، سالم مىباشد . براى تفهيم علم اجمالىِ مدعاىِ خود در واجب ، گفته‌اند : براى انسان هنگام ملاحظهء آن ، سه نحوه علم مىيابيم : « 1 » يك علم به نحو تفصيل و كثرت است كه بايد در اين علم تفصيلى موضوعات و محمولات از يكديگر متمايز بوده و نسبت حكميه و روابط بين الموضوعات و المحمولات جزئى باشند ، تا ممكن باشد تفصيل محقق گردد و در اين صورت بين مسائل و علم به آنها ، كثرت حاصل خواهد بود . و يك نحوه علم براى انسان هست كه از ممارست كتب و مباحث علميه حاصل مىشود و به صورت اجمال و ملكه در نفس انسانى وجود دارد ، كه آن ملكه در همهء حالات هست ؛ چه شخص در حال خواب باشد ، چه بيدارى و چه به اينكه عالِم است مستحضر باشد و چه مستحضر نباشد . و اين ملكه به نحو بساطت متحقق است ، بدون اينكه در اين مرحله مسأله‌اى از مسألهء ديگر متمايز باشد و بدون اينكه تفصيلى در كار باشد و كثرتى محقق باشد . اين ملكه در شخص عالم هست و لو او در خواب باشد يا از اين ملكه غفلت داشته باشد ، در حال نوم هم كه شخص دراز كشيده مىتوان به او عالم گفت ؛ چون اين حالت عالميت با غفلت سازش دارد . نمىتوان به چنين علم اجمالى در حضرت حق قائل شد ؛ زيرا ممكن نيست

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : اسفار ، ج 6 ، ص 242 .